ابو القاسم پاينده
14
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
مقدمهء چاپ دوّم آن بامداد كه محمد امين ( ص ) هراسان از حرا بيامد وگفت : « در خلوتگه غار ، فرشتهء خدا را ديدم كه بمن گفت : « بخوان » وكلماتي خواند . » هيچ كس باور نميكرد كز اين شهود نيم شب موجى جهان گير ميزايد . وحى نخستين از پس سالها خلوت ورياضت ، چون برقى در ظلمات ظنون جست وآنگاه فترتى شد كه اين جان روشن از تجلّى وحى ، از هول قطع رابطه با خداى ، دل بر سقوط از فراز أبو قبيس نهاده بود ، اما حيرت نپائيد وباز وحى آمد ونداى : ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ « 1 » اين ضمير طوفان زده را از آن حالت اطمينان كه خاصّ موهبتيافتگان است سرشار كرد وبدنبال آن ، فرمان : قُمْ فَأَنْذِرْ « 2 » رسيد واسلام از خانهء محمد ( ص ) جوانه زدن آغاز كرد وشاگرد بىهمتا وهمسر با وفايش كه خفاياى كار أو را مو بمو مىدانستند ، بىگفتگو بحوزهء دين نو در آمدند . پس از آن بمرور زمان ، تنى چند از اشرافزادگان جوان كه به تعبير پدرانشان راه رشاد گم كرده بودند ، وبه تبع ايشان گروهى ناچيز از بندگان ومواليان وبدويان كه از سودجوئى وزورگوئى وامتيازطلبى قرشيان به جان آمده بودند واز جورشان مفرّى ميجستند بمسلمانان نخستين پيوستند كه در مدت سه سال وبيشتر ، مجموعشان از سى وپنج شش كس فزونتر نبود . آنگاه نداى : وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ « 3 » وخطاب : فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ « 4 » رسيد ودعوت كه در نهان
--> ( 1 ) سورهء والضحى آية دوم ، ( 2 ) مدثر ، 3 ( 3 ) شعرا ، 212 ( 4 ) حجر ، 94